عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

457

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

" ما عاشق عشقيم و مسلمان دگرست * مامور ضعيفيم و سليمان دگرست از ما رح زرد و جگر پاره طلب * بازارچهء قصب‌فروشان دگرست " « 1 » " از كفر و ز اسلام برون ، صحرائيست * ما را به ميان آن فضا ، سوداييست عارف چو بدان رسيد ، سر را بنهد * نى كفر و نه اسلام ، نه آنجا جائيست " « 2 » " من غير تو را گزين ندارم چكنم ؟ * درمان دل حزين ندارم ، چكنم ؟ گويى كه : " ز چرخ تا بكى چرخ زنيم ؟ * من كار دگر جز اين ندارم ، چكنم ؟ " « 3 » تكمله افلاكى مىگويد كه شمس ، در مدرسه‌اى كه بدر الدين گهرتاش براى محمد بهاء الدين ولد و فرزندان او ساخته بود ، در جوار بدر الدين به خاك سپرده شد . در قونيه مدرسه‌اى به نام بدر الدين گهرتاش وجود ندارد . ولى گفته‌اند بنايى كه به نام مدرسهء سلطان ولد در جوار آرامگاه قرار دارد ، اين مدرسه است . از كتيبه‌اى كه در جلوى جامع سليميه و بر ديوار متصل به حجرات دراويش قرار دارد ، درمىيابيم كه اين بنا بعدها به صورت مدرسه براى چلبىها مورد استفاده قرار گرفته است : " مدرسهء سلطان ولد ايدى عن اصل بو محل * شيمدى مكتب اولدى فرزندان مولانايه خاص

--> ( 1 ) همان ، ص 38 ، رباعى 225 ( 2 ) همان ، ص 67 ، رباعى 395 ( 3 ) همان ، ص 210 ، رباعى 1245 ( اين رباعى به جاى رباعى متن نوشته شد و يك رباعى با ترجمه مكرر آمده بود ، همراه دو رباعى ديگر حذف شد ) .